عشق یکطرفه

عشق یکطرفه

آرام آرام مثل مزرعه ای که تمام محصولاتش را آفت زده دیگر نگران داس ها نیستم

بریز ای نم نم باران دلم خون شدزتنهایی

اسیر دردم ای باران چرا دردم  نمیکاهی

                                            زبانم تشنگی دارد

ببار ای ابر سرگردان  که این دل غصه ها دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 9:9  توسط ناهید  | 

هر لحظه لبم ترانه غم آموخت

هر روز دلم درس شکستن آموخت

پروانه ترین عاشق تاریخ منم

اما شده ام اسیر شمعی که نسوخت

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 9:4  توسط ناهید  | 

نمیدانم گنجشکها که شبیه هم هستند

چه جوری همدیگه رو میشناسند

و نمیدانم چند نفر شبیه من هستند

که تو دیگر مرا نمیشناسی


زمانی که دلت از نامردی ها گرفت

به چشمانت اجازه باریدن نده که

در خود شکستن بهتر از در نگاه نامردان شکستن است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1391ساعت 8:39  توسط ناهید  | 

تو به افتادن من در خیابان خندیدی ومن تمام حواسم به مردم شهر بود که عاشق خنده ات نشوند


بعضی ها وقتی میروند همه چیز رابا خود میبرند حالا میدانم تو بعضی ها هستی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 11:21  توسط ناهید  | 

به رستوران قلبها خوش آمدید تقدیم به تک مشتری رستوران قلبم غذاهای سفارشی...کباب بره دلم برات شده یه ذره

                        -آش مواظب خودت باش-       

فسنجون تویی عزیزتر از جون-

                               تن ماهی بخدا خیلی ماهی-

آش رشاه دوستت دارم فرشته

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 11:18  توسط ناهید  | 

سلام کجایی اگه میتونی همین الان اخبار بی بی سی رو نگاه کن

الان بی بی سی اعلام کرد پایگاه اتمی بوشهر ونطنز

امشب ساعت دوازده هوا میره نمیدونی تا کجا میره من این توپو نداشتم

مشقام رو خوب نوشتم بابام بهم عیدی داد یه توپ قلقلی داد

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 11:0  توسط ناهید  | 

پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت وتو بیا سر قرار بشینیم حرف های عاشقونه بگیم

پیرزن قبول کرد فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد

وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته وگریه میکند ازش پرسید چرا گریه میکنی ؟

پیرزن اشکاشو پاک کرد وگفت بابام نذاشت بیام

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 10:56  توسط ناهید  | 

چقدر سخته آدم واسه تنها ستارش بره آسمون اما موقعی برسه که صبح شده

دلم سیت باز امشب تنگه تنگه

سرم پیک و بساطم لنگه لنگه

خدادونه خوتم دونی خومم ها

           که هر گاه طی مونی دنیا قشنگه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 8:21  توسط ناهید  | 

'گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها ناخوداگاه لبخندی روی لبانت مینشاند

چقدر زیباست این لبخندهای بیگاه و چه دوست داشتنی اند این بعضی ها

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 19:13  توسط ناهید  | 

درخت دلتنگ تبر شد وقتی پرنده ها سیم های برق را به شاخه هایش ترجیح دادند


    میروم خسته و افسرده وزار سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده دیوانه خویش

میبرم تا زه شما دورش سازم

                                میبرم زنده بگورش سازم

                                                     تا از این پس نکند یاد وصال

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 19:36  توسط ناهید  | 

کاش همه میفهمیدند دل بستن به کلاغی که دل دارد بهتر از دل باختن به طاووسی است که ظاهر زیبا دارد

رفاقت ایستادن زیر باران وخیس شدن باهم نیست

رفاقت آن است که یکی برای دیگری چتری شود

واو هیچ وقت نداند که چراخیس نشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 17:46  توسط ناهید  | 

خدا را در راضی نگه داشتن مردم به خشم نیاور

زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی بوده

اما هیچ چیز جایگزین خشنودی خدا نمیشود

نماز را در وقت خودش به جای آور نه اینکه در بیکاری

زودتر از وقتش بخوانی وبه هنگام درگیری وکار

آنرا تاخیر بیندازی وبدان که تمام کردار

خوبت در گروه نماز است                          امام علی ع

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 17:34  توسط ناهید  | 

رفاقت ایستادن زیر باران وخیس شدن با هم نیست 

رفاقت آن است که یکی برای دیگری چتری شود

و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 17:27  توسط ناهید  | 

دکتر شریعتی چه عاشقانه میگفت

من تو رادوست دارم تو دیگری را

ودیگری دیگری را واینگونه است که همگی تنهاییم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:54  توسط ناهید  | 

اگر یادتان بود وباران گرفت دعایی به حال بیابان کنید

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد .خوابمان برد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:52  توسط ناهید  | 

مردن هیچ وقت به اندازه فراموش کردن سخت نیست

میمیرم اما فراموشت نمیکنم

تقدیم به عشق خودم که خیلی دوسم داره ودوسش دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:50  توسط ناهید  | 

هستی جون من ادرس وبلاگت رو یادم رفت به خدا ارزش نداره که چه منم یک سالو چهار ماه منتظر موندم ولی وقتی فهمیدم اون نظری نداره چکار میکردم اگه نامزد کنی از امروزت پشیمون میشی برای  کسی بمیر که برات بمیره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 8:56  توسط ناهید  | 

سلام به همگی بچه ها من چند روز پیش نامزد کردم با کسی که خیلی دوستم داره رضا هم دیگه فراموش کردم چون ارزش منو نداشت انشالا همه خوشبخت بشن منم همینطور

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 17:34  توسط ناهید  | 

سلام به همگی راستش میخاستم یه چیزی بگم این دنیا ارزش نداره که توش کسی رو دوست داشته باشی چون کسی نیست درک کنه منم دیگه این رضا رو فراموش کردم  دوستم میگفت اول بزار مرد عاشقت بشه نه اول زن عاشق مرد بشه الانم خدا رو شکر میکنم که فراموشش کردم یه نصیحت  به دختر  پسرا بیشتر به دخترا بزارین مرد عاشقتون بشه  خدا حافظ شاید من دیگه به این وبلاگ نیام

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 11:0  توسط ناهید  | 

خنده هات دلیل بودن منه واسه من همین بهانه کافیه نمیخوام راس راسی عاشقم بشی یه دروغ عاشقانه کافیه

خیلی دوستت دارم به خدا -بفهم حیف که نمیتونم بهت بگم انشالا خدا به همه کمک کنه به منم کمک کنه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 17:40  توسط ناهید  | 

قلبی خوبه که مثل کلبه هر چند فقیرانه اما برای یک نفر

به هر کس گفتم دلم پرنده است

بهم خندیدن ولی باور کن

روزی 1000باردلم واست پر میزنه

حالا تو بهم بخند که

واسه خنده هات دلم پر یزنه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:28  توسط ناهید  | 

می خواهم رو تمام سنگهای دنیا بنویسم

دلم واست تنگ شده و آرزو دارم

يکی از اون سنگها بخوره تو سرت

تا بفهمی چقدر دلم برات تنگ شده

دوستت دارم اي تک ستاره قلبم رضا جان کی می خواهی بفهمی آخه کی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 11:16  توسط ناهید  | 

به اندازه یک ثانیه نگاهمان در هم تلاقی کرد

به اندازه یک لحظه عاشقت شدم

تو در چند ساعت عاشقم کردی

وحالا یک عمر است که دوستت دارم


وقتی به تو فکر میکنم تپش های قلبم بیشتر وبیشتر میشه

               صدای قلبم رو همه می شنوند

                            برای همینه که وقتی به تو فکر میکنم همه میفهمند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 8:40  توسط ناهید  | 

فقط کسی معنی دلتنگی را میفهمد که طعم وابستگی را چشیده باشد

پشت چراغ قرمز پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت:

چسب زخم نمیخواهید؟۵تایی ۱۰۰ تومن

 اهی کشیدمو با خود گفتم تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم

 نه زخم های من خوب میشود نه زخم های توdf

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 19:57  توسط ناهید  | 

کاش عاشق اینقدر تنها نبود

کاش دلبستن فقط رویا نبود

کاش مجنون دست لیلی میگرفت

تا که لیلی در صحرا نبود

کاش فرهاد قطره ای احساس داشت

تا که شیرین این  چنین زسوا نبود

کاش......

ljh

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 15:18  توسط ناهید  | 

هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست ان هم انتظار لحظه ای که

یک اشنا صدایت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد

اما هرچند که انظار هم سخت باشد به ان لحظه زیبا می ارزد

پس انتظار میکشم تا ان لحظه زیبا نصیبم شودtgh

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 15:10  توسط ناهید  | 

از دلم پرسیدم عشق را خلاصه کن گفت آغاز کسی باش که پایان تو باشد

دوباره مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی

اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی

آره پروانه شدم تا پرم سوخته شه

تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه که بسوزه پرو بالم

که راحت بشه خیالم دارم از تو مینویسم

تو که غم داره نگات اگه دوست داشتی

بگو تا بازم بگم برات اونقد میگم

تا خسته شم با عشق تو شکسته شم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 16:55  توسط ناهید  | 

بیادتم تا روزی که تابوتم همچون قایقی روان بر دوش مردم باشد

تا کور نگشته دیدگانم تو بیا

تا مور نخورده استخوانم تو بیا

گر آمدی وندیدی از من چيزي

از بهر تماشای مزارم تو بیا


وقتی پروانه عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد

تازه قصه زندگی شروع شده

زیرا دیگر نه می تواند پرواز کند نه بمیرد

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 16:5  توسط ناهید  | 

هر دم هر جا به لبم اسم توجاریست گریان شده چشمم که چرا جای تو خالیست

قلب من قطعه ای از مزار تنهاي هاست

غم دنیاست که در گوچه قلبم پیداست

وقتی احساس کنم نیمه ای از جان منی

بی تو هر جا روم باز وجودم تنهاست


                                  برای شوق دیدنت بگو چها نمیکنم

                                     هر آنچه با تو گفته ام بجز وفا نمیکنم

                                           اگر میان این جهان به هر کجا سفر کنم

                                                       قسم به چشم مست تو تو را رها نمیکنم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 15:54  توسط ناهید  | 

آن هنگام که کودکی بیش نبودیم به ما آموختن دوست بدار حالا که دوست میداریم میگویند فراموشش کن

دیگر گرگها هم افسردگی مفرط گرفتند

به جای اینکه گوسفند بدزدند به نی چوپان گوش میکنند


اگه تو کوچه پس کوچه دلم گم شدی

آدرسو از کسی نپرس چون اونجا کسی بجز تو نیست

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 15:40  توسط ناهید  | 

مطالب قدیمی‌تر